هزینه‌های زندگی ام را با فلوت‌نوازی تامین می‌کنم

0
490
هزینه‌های زندگی

هزینه‌های زندگی این دختر فلوت‌نواز بین نفس‌هایش و چشم‌های از حدقه درآمده فلوتی که می‌نوازد، در نوسان است؛ می‌گوید ننویس که گفته آرزویم آزادی است. برایم دردسر می‌شود. همان نگاه خاکستری با بی‌خیالی ویژه‌ای این جمله را به زبان آورد. سرش را انداخت پایین و گفت: فکر می‌کنی من چیزی از آزادی نمی‌فهمم؟ به من نمی‌آید؟

دختر فلوت‌نواز میدان ونک، بدجوری توی ذهنم نشسته بود. می‌خواستم ببینمش و با او بیشتر حرف بزنم. حتی اگر بعضی از حرف‌هایش کلیشه‌ای و شبیه شعار باشد. اما می‌خواستم ببینمش. دوباره در همان مسیر دنبالش گشتم. می‌خواستم بدانم که چگونه در پی تامین هزینه‌های زندگی فلوت‌نواز خیابان شده است.

دوباره دیدمش. این بار اما نه سر گاندی که درست در ظلع شرقی میدان ونک و در ابتدای خیابان حقانی ایستاده بود. به او نزدیک شدم. گفتم جایت را عوض کردی. گفت تو از کجا می‌دانی؟ گفتم چند روز پیش سر خیابان گاندی فلوت می‌زدی. سرش را به نشان تایید تکان داد. همان لباس‌ها تنش بود. همان نگاه خاکستری. سعی می‌کرد بی‌تفاوت و خونسرد به نظر برسد. اما پر از اضطراب بود.

روسری‌اش مشکی، کفشش مشکی، مانتویش مشکی اما راه راه سفید و سرخ مانتوی مشکی‌اش هنوز هم نوید امیدی را می‌داد. باز هم گلویش را در چشمان فلوت فرو کرده بود و می‌نواخت. چشم‌هایش را بسته بود. اما به نظرم می‌آمد که همه وجودش چشم شده بود و اطرافش را می‌پایید. انگار که در جوخه آدم‌کش‌ها گیر افتاده باشد. صحبتم را با او شروع کردم.

دو ساعت جلسه دارم. بروم و برگردم، هنوز هم هستی همین‌جا؟

نه. نمی‌توانم یک‌جا بمانم.

چرا؟

از آنها می‌ترسم (به ماموران نیروی انتظامی اشاره می‌کند)

 با تو چه کار دارند؟

اجازه نمی‌دهند. بساطم را جمع می‌کنند.

خب کجا می‌روی؟

شاید سر میرداماد. اگر آنجا نباشم، می‌روم سر گاندی.

چرا فلوت می‌زنی؟

برای اینکه هزینه‌های زندگی‌ ام را دربیاروم.

بچه کجایی؟

می‌گویم ولی ننویس. بنویس قزوین.

چرا؟

نمی‌خواهم هم‌شهریانم و فامیلم متوجه بشوند که من در تهران فلوت‌نوازی می‌کنم. بین فامیل برایم بد می‌شود.

چرا آمدی تهران؟

برای کارکردن.

چرا در شهر خودت کار نکردی؟

کار نیست.

الان هم که کارت گرفتاری‌های زیادی برایت دارد و هزینه‌های‌ زندگی ات را به سختی تامین می‌کنی؟

فلوت‌زدن را دوست دارم. این تنها کاری است که الان برای من پول می‌سازد.

کلاس رفتی؟

یک دوره شش ماهه.

کجا کلاس رفتی؟

همین تهران. در آموزشگاه‌های هنری آموزش دیدم.

دانشگاه هم رفتی؟

بله.

چه رشته‌ای خواندی؟

بهیاری.

خانواده‌ات کجا زندگی می‌کنند؟

پدر و مادرم فوت شدند! خواهر و بردارهایم قزوین هستند.

ارتباطی داری با آنها؟

کمابیش.

در تامین هزینه‌های زندگی به تو کمکی نمی‌کنند؟

توان کمک ندارند!

چرا اینقدر نگرانی و اضطراب داری؟

می‌ترسم تو چیزی از من بنویسی و باز من بیفتم توی دردسر.

چرا باید چنین اتفاقی بیفتد؟

چون یک بار از من نوشتند و من حرف‌هایی زدم که به نظر آنها تند آمده بود. برایم دردسر شد. بساطم را جمع کردند.

مگر چه گفته بودی؟

از وضعیتی که من و بقیه هم‌سن‌وسال‌هایم داریم، گفته بودم. از بیکاری و گرفتاری‌ها. از هزینه‌های زندگی که خیلی بالاست و ما بیکاریم.

چند سالت است؟

۳۹ سال.

چند سال است که فلوت می‌زنی؟

دو سه سال.

روزی چند ساعت فلوت می‌زنی؟

روزی سه ساعت.

چقدر پول در می‌آوری؟

به اندازه‌ای که هزینه اجاره خانه و خرج روزانه‌ام دربیاید.

کجا زندگی می‌کنی؟

حوالی میدان جمهوری.

یعنی تا ماهی سه میلیون تومان درآمد داری؟

همین حدود.

کنار خیابان ایستادن و فلوت زدن خسته‌ات نمی‌کند؟

خسته می‌شوم اما کارم را دوست دارم.

یعنی تا آخر عمرت می‌خواهی کنار خیابان فلوت بزنی؟

اگر نتوانم شغل مورد علاقه‌ام را پیدا کنم، مجبورم همین کار را بکنم تا هزینه‌های زندگی را تامین کنم.

شغل مورد علاقه‌ات چیست؟

من ورزشکار حرفه‌ای یک رشته ورزشی هستم.

چه رشته‌ای؟

نمی‌توانم بگویم، لو می‌روم.

از همان رشته ورزشی، هزینه‌های زندگی‌ ات تامین نمی‌شود؟

نه! ولی آرزویم این است که در آن رشته ورزشی مربی بشوم و شغل مورد علاقه‌ام را داشته باشم.

مردم چه عکس‌العملی به یک دختر فلوت‌نواز کنار خیابان دارند؟

خیلی‌ها رفتار خوبی دارند، می‌ایستند و گوش می‌دهند و بعضا پولی هم می‌گذارند. بعضی‌ها هم آب دهان‌شان را به سمتم پرت می‌کنند.

چرا؟!

می‌گویند یک دختر نجیب کنار خیابان فلوت نمی‌زند! و از من می‌خواهند که بساطم را جمع کنم و به خانه بروم.

چه ظاهری دارند این جور آدم‌ها؟

ظاهرهای مختلف. افراطی هستند به نظرم.

یعنی چه که افراطی هستند؟

هب وقتی چنین کاری می‌کنند یعنی افراطی هستند!

عکس‌العمل تو چه است؟

هیچ. کاری نمی‌توانم بکنم.

فلوتی که در دستت است، قیمتش چند است؟

۵۰۰هزار تومان.

فولت خوبیه؟

فلوت‌ها بین ۵۰۰ هزار تا ۳۰ میلیون تومان قیمت دارند. من جرات ندارم فلوت گران‌تری دستم بگیرم. می‌دزدند از من.

تجربه داری؟

بله. چند روز پیش که خیابان کمی خلوت بود، دو پسر جوان بساطم را به هم زدند و کیفم و پول‌ها را بردند.

و تو فقط نگاه کردی؟

خواستم دعوا کنم اما خودم را هم زدند!

این‌جور مواقع تصمیم نمی‌گیری که این کار را کنار بگذاری حتی اگر به قیمت تامین نشدن هزینه‌های زندگی ات تمام شود؟

ناامید می‌شوم، اما چاره‌ای ندارم. باز کمی که بگذرد، حالم خوب می‌شود.

چقدر در فلوت‌زدن مهارت داری؟

اینقدر که از روی نت می‌زنم. (به صفحه نت که جلویش باز است، اشاره می‌کند.)

چند قطعه‌ موسیقی را می‌توانی بزنی؟

صدها قطعه را.

مردم از تو آهنگ درخواستی هم دارند؟

بله. زیاد.

چه آهنگ‌هایی می‌خواهند؟

سلطان قلب‌ها، الهه ناز، موسیقی فیلم‌های مختلف و…

مهمترین آرزویی که داری؟

آزادی.

آزادی چه؟

آزادی اینکه بتوانم هر جای شهر که دلم خواست بایستم و فلوت بزنم.

اگر یک نفر بگوید همه هزینه‌های زندگی‌ ات را می‌دهد که تو دیگر کنار خیابان فلوت نزنی، قبول می‌کنی؟

نه!

چرا؟

فلوت زدن کنار خیابان جرم نیست. من مشکلی با آن ندارم.

ولی به نظر بد نمی‌آید. دیگر مجبور نیستی کنار خیابان بایستی و دود و دم و سروصدا را تحمل کنی؟

در عوض نانی است که خودم برایش زحمت می‌کشم.

غیر از کنار خیابان، دوست داری کجا فلوت بزنی؟

در کنسرت‌های بزرگ.

فکر می‌کنی برسی به این خواسته‌ات؟

در گرجستان و ترکیه با یک گروه اجرا داشته‌ام.

چرا ادامه ندادی؟

چون همکاری با آنها سخت بود. در گرجستان استقبال نشد. در ترکیه هم همینطور. از ایرانی‌ها خوششان نمی‌آید.

می‌خواهم این گفت‌وگو را تمام کنم؛ جمله‌ای داری که بگویی؟

آرزویم آزادی است. ولی تو ننویس که گفته آرزویم آزادی است! برایم دردسر می‌شود! در آن صورت دیگر نمی‌توانم هزینه‌های زندگی ام را تامین کنم و شغل مورد علاقه‌ ام را به دست بیاورم. من فلوت می‌زنم که بتوانم مربی ورزشی بشوم!

 

 

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

برای امنیت، استفاده از سرویس reCAPTCHA گوگل مورد نیاز است که موضوع گوگل است Privacy Policy and Terms of Use.

اگر با این شرایط موافقید، لطفا here کلیک کنید.